تبليغاتX
آدرس یک ترانه ناب!!!!!!!!
آدرس یک ترانه ناب!!!!!!!!
.پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است !!!...و تو دعوت شده خدایی!!! 
قالب وبلاگ
 

روزانه چند ساعتت...نه...چند دقیقه ات...نه چند ثانیه

ات...به خدا اختصاص دارد...فقط به خدا...

 

می بینی چقدر غافلیم؟


برچسب‌ها: ساعت
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 9:0 ] [ رقیم ] [ ]
 

خداوندا

میدانیم که دوستان خود را در میان مردم عادی پنهان نموده ای

ما را با آنان محشور کن تا از یاد زیبایی که از تو می کنند جان ما نیز خورسند شود....


برچسب‌ها: دوست
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 9:25 ] [ رقیم ] [ ]

خدایا همینجوری قبولمون کن...


برچسب‌ها: قبول
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 10:35 ] [ رقیم ] [ ]
 

همیشه هستی...

چه خبری بهتر از این

برای من

و همه موجودات فنا شدنی....


برچسب‌ها: خدا
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 10:9 ] [ رقیم ] [ ]
 

بگذار تا فرصت هست

با تمام وجود

و با یکرویی و اخلاص

و با تمام ارادت

آمیخته با مهر و محبت

سرشار از خوشی و حریت

با همه انسانهایی حقگذار جهان

همصدا بشویم و بگوییم ...

خدایا دوستت داریم....همینجوری....


برچسب‌ها: مهر
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 8:3 ] [ رقیم ] [ ]
 

همیشه فکر میکنم که مدیون خدائیم که ما رو از خطرات بزرگ نگهداری میکنه ...تا بتونیم بازهم از مهربونیاش بگیم ...تا مردمان به سوی اون بیشتر توجه کنن و رستگار شن....


برچسب‌ها: خطر
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 8:1 ] [ رقیم ] [ ]

http://pixha.net/uploads/images/pixha/10.90/19/pixha.net.jpg

توسط:مامان فاطمه

خدایا!

تنها کاری که در برابر اعمال تو می توان کرد

سکوت

است...
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 13:20 ] [ رقیم ] [ ]
 

دیروز اتفاقاتی افتاد که فهمیدم ...

زندگی ما نسبت به دوستان خدا مثل زندگی یک بوته خار است به یک عقاب

زندگی را آنها دارند ...

ما در شبحی از زندگی متوقف مانده ایم

دعا کنید....

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 8:0 ] [ رقیم ] [ ]
توسط:پویان
بساط شیطان: (ممنون میشم تو وب بزاری)
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن
کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌
بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر
مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود:
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...
هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد.
بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌
پاره‌اي از روحشان را ، بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند
و بعضي آزادگيشان را ، شيطان مي‌خنديد و
دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد،
دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.

انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري
با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام
و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و
نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد.
مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم ،آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌:
البته تو با اينها فرق مي‌کني ،تو زيرکي و مومن.
زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند
و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از
شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود.
گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم
به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود.
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.

با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از
شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت
از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت.
فريب خورده بودم، فريب.
دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم
که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم.
تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را
بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و
قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که
تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم
که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار
به سجده افتادم و زمين را بوسيدم ،به شکرانه
قلبي که پيدا شده بود.
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 7:57 ] [ رقیم ] [ ]

 

در لحن مردان و بزرگان معرفت ...استغفار زیاد دیده می شود

شاید این مهم به این دلیل مورد تاکید است که مانع برای ارتباط با حضرت حق می شود...

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 8:21 ] [ رقیم ] [ ]
 

خدای را به زیبا ترین زبانها و به نغز ترین شعر ها ستودن ...یک نتیجه دارد و آن اینکه شان خداوند بالاتر است از هر آنچه در تصور ما می گنجد....

این گفته ها و عبارات فقط تسلای دل است...

 

گفت مشق نام لیلی می کنم

خاطر خود را تسلی می کنم....

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 8:31 ] [ رقیم ] [ ]
 

دوستمون مسلم عجب حرفی زده...کیف کردم....

..جفا کردیم به محبوب اگه چشم و گوشمونو باز نکنیم ...

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 11:9 ] [ رقیم ] [ ]
 

وقتی به خداوند ایمان آورده باشیم

به نیلوفر نیز احترام می گذاریم

به چشمه

به ماه

به ابدیت

به آزاده گی

به وفا متعهد می شویم

میشنویم موسیقی نارون های رهای بیابان را......

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 7:56 ] [ رقیم ] [ ]
 

او کلمات سپاس را به من می آموخت

و با زبانی که او داده بود

و با احساسی که او بخشیده بود

من او را ثنا می گفتم...

وهمه چیز را بنام خودم تمام می کردم...

و  او می نگریست....

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 8:3 ] [ رقیم ] [ ]
 

به جستجوی خداوند برآییم...

درست مثل زمانی که جواهری گران را گم کرده ایم

او را بی شک خواهیم یافت

در گوشه قلبهای شکسته...

و نگاههای معصومانه...

دیدار مبارک

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 7:57 ] [ رقیم ] [ ]
 

به احترام مسلم عزیز

سالها در مسیر خودسازی و عرفان پیش رفتم...

بعدها فهمیدم همین -  سالها کار کردن-

مرا از خداوند دور کرده است

نگو که ...سال مهم نبود...اخلاص مهم بود...

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 7:57 ] [ رقیم ] [ ]
 

شناور بودن در مهر خداوند ...

درست مثل ماهی

ماهی جز این شناوری چیزی را ادارک نتواند...

مگر برای دقایقی بیرون آب بیفتد....

خدا نکند

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 8:46 ] [ رقیم ] [ ]

   

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 8:50 ] [ رقیم ] [ ]
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 8:29 ] [ رقیم ] [ ]
 

نماز جماعت بود...

پرده ها کنار رفت

سالن کشتی بود

هرکس با شیطان خویش درگیر

عده ای مساوی

عده زیادی مغلوب

تعداد کمی فاتح ...شیطانشان بر خاک افتاده....

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 8:25 ] [ رقیم ] [ ]

شهیدان

برگهایی اند که ریخته اند به پای دوست....

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 10:52 ] [ رقیم ] [ ]
 

با داشتن خدایی به این مهربانی چرا ...چرا به غیر او رجوع می کنیم...مسئله اینست؟

متحیرم از خودم...و از این همه ناسپاسی و کج فهمی و بی سلیقگی

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 8:30 ] [ رقیم ] [ ]
 

همیشه درد هایت را نگهدار برای کسی که می تواند آن را مرهم نهد...اما شادیهایت را با مردمان قسمت کن...اینگونه خداوند راضی تر است....

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 8:44 ] [ رقیم ] [ ]

 

در این سرای بیکران

تمام آرزوی من امید من

تمام بیم من نوید من

تمام لحظه ی سعید من

خدای خوب و مهربان

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 8:38 ] [ رقیم ] [ ]

خانه ما کجاست ؟

 

خوب به عکس زیر نگاه کنید  و به نقطه وسط دایره خط کشی شده توجه کنید.

میدانید آن نقطه روشن کجاست ؟  این عکس توسط فضانورد کارل ساگان در آستانه قرن بیستم از کره زمین گرفته شد که نام این عکس " نقطه  کمرنگ آبی " نام گذاری گردید.

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.

كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی بانام " خانه ما کجاست ؟" نوشته است که بسیار خواندنی است .

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم.

تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬

تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬

زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.

برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است..

هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬

تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬

تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬

تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬

مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬

تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬

در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.

زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است.

به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید.

این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند.

به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬

چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.

تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود.

سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست.

...

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد.

هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.

خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم.

گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد.

شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

 

متن اصلی سخنرانی کارل ساگان

From this distant vantage point, the Earth might not seem of particular interest. But for us, it’s different. Consider again that dot. That’s here, that’s home, that’s us. On it everyone you love, everyone you know, everyone you ever heard of, every human being who ever was, lived out their lives. The aggregate of our joy and suffering, thousands of confident religions, ideologies, and economic doctrines, every hunter and forager, every hero and coward, every creator and destroyer of civilization, every king and peasant, every young couple in love, every mother and father, hopeful child, inventor and explorer, every teacher of morals, every corrupt politician, every “superstar,” every “supreme leader,” every saint and sinner in the history of our species lived there – on a mote of dust suspended in a sunbeam

The Earth is a very small stage in a vast cosmic arena. Think of the rivers of blood spilled by all those generals and emperors so that, in glory and triumph, they could become the momentary masters of a fraction of a dot. Think of the endless cruelties visited by the inhabitants of one corner of this pixel on the scarcely distinguishable inhabitants of some other corner, how frequent their misunderstandings, how eager they are to kill one another, how fervent their hatreds

Our posturings, our imagined self-importance, the delusion that we have some privileged position in the Universe, are challenged by this point of pale light. Our planet is a lonely speck in the great enveloping cosmic dark. In our obscurity, in all this vastness, there is no hint that help will come from elsewhere to save us from ourselves.

The Earth is the only world known so far to harbor life. There is nowhere else, at least in the near future, to which our species could migrate. Visit, yes. Settle, not yet. Like it or not, for the moment the Earth is where we make our stand.

It has been said that astronomy is a humbling and character-building experience. There is perhaps no better demonstration of the folly of human conceits than this distant image of our tiny world. To me, it underscores our responsibility to deal more kindly with one another, and to preserve and cherish the pale blue dot, the only home we’ve ever known


 توسط مجيد داريان majid darian 
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 12:22 ] [ رقیم ] [ ]
توسط:نفیسه
گر فنجانی کوچک زیر باران نگاه دارید،به اندازه همان فنجان به شما میرسد و اگر ظرفی بزرگ نگاه دارید،به همان اندازه در آن آب جمع میشود.
ظرف باورتو برای بهره مندی از لطف بی پایان الهی چه اندازه است؟
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 8:4 ] [ رقیم ] [ ]
 

وقتی از کنار تنه بریده یک درخت جوانه های فراوان می روید ....یعنی هیچوقت امیدت را به خدا از دست مده ...حتی اگر تنه ات بریده شده باشد....

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 11:30 ] [ رقیم ] [ ]
 

آقاجان ما باید ایمان بیاوریم که خداوند غنی است و حمید  و بیکرانه ....و ما بنده ایم و فقیر و محدود....

درد اینست که همین مهم یادمان میرود....

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 8:37 ] [ رقیم ] [ ]
توسط:پویان
بعضی وقتها خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل میکنه بد نیست اگر فکر کنیم

شاید اون بیرون طوفان هست و خدا داره از ما محافظت میکنه.

----------------------------

چرا باید فکر کنیم...حتما اینطوریه....

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 8:20 ] [ رقیم ] [ ]

 

به احترام خواننده محترم مسیحی............ وانیا

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 8:48 ] [ رقیم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این بلاگ فقط برای کسانی است که می خواهند با خدا رابطه دوستانه ای داشته باشند.هر کس هستید با هر ایده ای محترمید...اگر این بلاگ برای شما موثر بود وظیفه الهی شماست که آن را تبلیغ بفرمایید...لینک آزاد است...تعریف کردید یا فحش دادید در هدف ما تردیدی نخواهد شد.
دوستتان داریم...هرکه هستید...
«رقیم» از مادّه «رَقْم» (بر وزن رزم) در اصل به معناى خط و کتابت است و رقیم به معناى کتاب آمده است. به صفحه آسمان به خاطر این که همچون صفحه کتابى است که با نقوش ستارگان پر شده نیز رقیم گفته مى شود (مقاییس اللغة، مفردات و لسان العرب).
پيوندهای روزانه
برچسب‌ها وب
خدا (1)
خطر (1)
مهر (1)
امکانات وب